خلاصه کتاب قمار باز؛ داستان قمار زندگی

اشتراک گذاری در print
مردم در حال بازی رولت در قمارخانه

راوی داستان قمارباز،آلکسی ایوانوویچ است. او آموزگار فرزندان یک ژنرال است و با آن ها در یک هتل در شهر رولتنبورگ زندگی ¬می کند. خانواده ژنرال و آلکسی همه اهل روسیه هستند. خواهر ژنرال، یک مرد فرانسوی به نام دگریو، یک مرد انگلیسی به نام مستر آسلی و خانمی به نام مادمازل بلانش به همراه مادرش نیز در این هتل زندگی می کنند.
ژنرال دو فرزند کوچک و یک دختر خوانده به نام پولینا دارد. ژنرال یک بدهی بزرگ برای بازی قمار در روسیه به جا گذاشته و نگرانی زیادی برای پرداخت بدهی اش دارد و از آن جا به رولتنبورگ آمده است. او مجبور شده مبلغی از دگریو قرض کند تا بتواند مدتی زندگی خود را بگذراند. از طرفی ژنرال یک خاله پیر و بیمار دارد که در مسکو زندگی می کند و او را مادربزرگ صدا می زنند. ژنرال مدام منتظر مرگ خاله اش است تا از طریق او ارثی را دریافت و بدهی هایش را پرداخت کند.
ژنرال در حال دستور دادن

در این میان ژنرال عاشق و فریفته مادمازل بلانش است. بلانش هم زنی مال دوست و عاشق پول و ثروت است. او هم منتظر دریافت ارث توسط ژنرال است تا بعد با او ازدواج کند. ژنرال هر روز برای شنیدن خبر فوت خاله اش منتظرتر از روز قبل است و مدام به مسکو تلگراف می زند و همین مسئله او را مستاصل و عصبی کرده است؛ این که تا چه زمانی باید منتظر مرگ خاله باشد تا با ثروتش از شر تمامی بدهی هایش خلاص شده و به عشقش برسد.
آلکسی هم عاشق پولینا است، اما پولینا مدام او را به باد تمسخر می گیرد. از طرفی آلکسی به رابطه پولینا با دگریو فرانسوی و یا حتی با آسلی انگلیسی هم مشکوک است. او می ترسد پولینا عاشق دگریو شده باشد، زیرا دختران روسی را به خوبی می شناسد و می داند که آن ها عاشق مردان خوش تیپ فرانسوی هستند و همین مسئله او را به شدت آزرده و عصبی کرده است.
علاوه بر ژنرال، آلکسی هم قمارباز است و هر دوی آن ها به شدت بازی رولت را دوست دارند. ژنرال همیشه با آلکسی به شکلی آمرانه و با کلمات پیچیده صحبت می کند و دست آخر هم سررشته سخن از دستش در می رود. ژنرال در هنگام صحبت هیچ گاه به آلکسی نگاه نمی کرد، زیرا نگاه آلکسی مستقیم و بیان کننده بی کفایتی ژنرال بود.
یک روز پولینا مقداری پول به آلکسی می دهد تا به قمارخانه برود و بازی کند و حتما هم در بازی ببرد، گویا او به پول نیاز دارد. آلکسی در بازی رولت می برد، او با خود عهد می کند که حتما از پولینا بپرسد که چرا به پول نیاز دارد و آن هم به چه میزان؟ زیرا آلکسی مدت دو هفته در کنار خانواده ژنرال نبوده و گویا در این مدت اتفاقاتی افتاده که او از آن¬ها بی خبر است. پولینا از جواب سوال ها طفره می رود و در دفعه بعد که پولینا به او پول می دهد، آلکسی در قمار می بازد. او وانمود کرد که از پول خودش در قمار باخته تا آبروی پولینا نرود.
پولینا مدام عشق آلکسی به او را مورد تمسخر قرار می دهد و به او می گوید یادت است در کوه گفتی اگر من بخواهم به خاطر علاقه ات به من حاضری خود را از کوه پایین بیاندازی؟ آلکسی می گوید هر زمان بخواهی این کار را انجام خواهم داد. در آن روز آلکسی به درخواست پولینا بارون، شخصی آلمانی تبار و همسرش را مورد تمسخر قرار می دهد که این مسئله موجب شکایت بارون به ژنرال می شود. ژنرال هم از ترس آبرویش به سرعت آلکسی را اخراج می کند. آلکسی می گوید بارون من را فردی بی دست و پا تلقی کرده، من از طریق مستر آسلی از بارون می خواهم از من عذرخواهی کند یا او را به دوئل دعوت می کنم. وقتی کسی نمی تواند آلکسی را از این کارش منصرف کند، ژنرال و دگریو با نا¬مه ای از طرف پولینا او را منصرف می کنند؛ اما آلکسی به رابطه پولینا و دگریو بیشتر شک می کند.
در این بین که ژنرال منتظر خبر فوت مادربزرگ بود ناگهان او را می بیند که با قطار به شهر رولتنبورگ آمده و همه از حضور و سلامتی او تعجب می کنند. مادربزرگ در مدت زمانی که در این شهر است مدام به ژنرال تاکید می کند هیچ پولی به او نخواهد داد و این مساله ژنرال را به شدت آزرده و مستاصل می کند.
مادربزرگ به محض رسیدن و دیدن خانواده ژنرال از آلکسی می خواهد که او را به قمار خانه ببرد. همه از این رفتار او تعجب می کنند اما آلکسی درخواست مادربزرگ را اجابت می کند. مادربزرگ به محض ورود، به پای میز قمار می رود و از آلکسی می خواهد که به او بازی رولت را آموزش دهد. بعد از آموزش، او شروع به قمار کرده و با وجود اصرارهای آلکسی (به دلیل باخت های پی در پی او) مادربزرگ باز هم به بازی ادامه می دهد و در نهایت با برد به هتل باز می گردند تا مادربزرگ استراحت کند.
همه نگران این ولع مادربزرگ به بازی و برد هستند، زیرا با این کار او تمام پول خود را در قمار خواهد باخت و چیزی از اموالش برای ارث باقی نخواهد ماند. آلکسی از همراهی مجدد مادربزرگ صرف نظر می کند، اما او خودش به قمار-خانه می رود و هر بار پول هنگفتی را می بازد و در نهایت تصمیم می گیرد مجددا به مسکو باز گردد. از پولینا می خواهد که همراه او برود زیرا پولینا را خیلی دوست دارد، اما پولینا به دلیل وجود بچه ها این درخواست را رد می کند. از طرف دیگر مادام بلانش هم ژنرال را ترک می کند و ژنرال آسیب روحی شدیدی می بیند.
یک شب آلکسی به اتاقش باز می گردد و پولینا را در اتاقش می بیند و از این مسئله به شدت تعجب می کند. حال روحی پولینا خوب نیست، او به را¬بطه اش با دگریو اعتراف می کند و این که دگریو او را ترک کرده و گفته حتی مبلغ 5.000 فرانک برای محبت های پولینا به او خواهد داد. پولینا می گوید کاش این مبلغ را داشت تا آن را به صورت دگریو بکوبد. آلکسی همان شب به قمارخانه می رود و مبلغ زیادی را می برد. او آن ها را به پولینا می دهد تا کاری که می خواسته با دگریو بکند، اما پولینا فکر می کند که آلکسی هم می خواهد او را با پول بخرد ولی بعد متوجه اشتباهش می شود. پولینا اتاق آلکسی را ترک می کند و به او می گوید با آسلی در بیرون از ساختمان قرار دارد.
آلکسی نزد آسلی می رود تا از ماجرا باخبر شود، آسلی بیان می کند حال روحی پولینا خوب نیست و نزد اوست. آسلی پیش¬ بینی می کند که آلکسی به پاریس خواهد رفت، همین اتفاق می افتد و آلکسی با پول های قمارش و همراه بلانش و مادرش به پاریس می رود. بلانش پول های او را می گیرد و خرج خودش و عشق جدیدش می کند، حتی از پول های آلکسی هم به خودش پول تو جیبی می دهد. ژنرال به دنبال بلانش به پاریس می آید و با پول آلکسی با هم ازدواج می کنند.
آلکسی به شهرهای دیگر اروپا می رود و در قمارهایش مدام می بازد و به زندان می افتد و در نهایت توسط شخصی ناشناس از زندان آزاد می شود. بعد از آزادی، او منشی یک آلمانی می شود و در نهایت آن آلمانی هم ورشکسته شده و حقوق او را کم می کند. آلکسی با اندک حقوقش قمار می کند و در آن می برد. پس از آن رئیس آلمانی اش را ترک می کند تا به هامبورگ برود، ولی قبل از رفتن دوباره قمار می کند و مبلغ زیادی را می بازد. او در هامبورگ مستر آسلی را می بیند و وی همه چیز را برایش فاش می کند.
برای دانستن پایان داستان و دانستن ریز قسمت های وقایع، حتما این رمان را بخوانید. در واقع با خواندن این داستان، هر شخصی به نوعی با خود واقعی اش آشنا می شود.

اشتراک گذاری در twitter
تویت‌زدن
اشتراک گذاری در linkedin
پست در لینکدین
اشتراک گذاری در pinterest
پین‌کردن
اشتراک گذاری در telegram
تلگرام‌کردن
اشتراک گذاری در whatsapp
ارسال در واتس‌اپ

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.