کتاب کیمیاگر بوکزیستو

با هر کتاب جدید باری دگر زندگی کنید

قاچ کتاب: کیمیاگر

یکنواختی ایام برای آدم‌ها باعث می‌شود متوجه چیزهای خوبی که هر روز با طلوع خورشید در زندگیشان اتفاق می‌افتد، نشوند. همیشه باید بدانی که چه می‌خواهی؟ ساربان به پسرک گفت: من زنده‌ام . وقتی چیزی می‌خورم فقط به خوردن فکر می‌کنم، اگر راه بروم همۀ حواسم را به روی گام‌هایم متمرکز می‌کنم. اگر ناگزیر از جنگیدن باشم، آن روز، روز خوبی برای مردنم خواهد بود. چون در گذشته یا آینده‌ام زندگی نمی‌کنم. من فقط حال را در می‌یابم. آدم‌ها از اینکه به دنبال مهم‌ترین رؤیاهایشان بروند می ترسند زیرا احساس می‌کنند شایسته آن رؤیاها نیستند و قادر نخواهند بود به آنها برسند. آدم همیشه امکان تحقق بخشیدن به رویاهایش را دارد. وقتی سعی کنیم از اینکه هستیم بهتر باشیم موجودات دور و بر ما هم بهتر می‌شوند. بر روی این کره‌ی خاکی حقیقتی بزرگ وجود دارد. هر کس که باشی یا هرکاری که انجام می‌دهی، وقتی واقعا از صمیم قلب چیزی را بخواهی، آنگاه این خواسته‌ی تو از روح جهان سرچشمه می‌گیرد و تو مامور انجام آن بر روی زمین می‌شوی. خداوند برای هر کس در زندگی مسیری قرار داده است که باید آن را طی کند. روح جهان از خوش بختی انسان‌ها یا از بدبختی ناکامی و حسادت آن‌ها تحقق بخشیدن به افسانه شخصی یگانه وظیفه انسان هاست. تپه‌های شنی با وزش باد جابجا می‌شوند، ولی… صحرا همیشه صحرا باقی می‌ماند. این است… افسانه عشق. گاهی بهتر است بگذاریم همه چیز همان طور که هست بماند. این گنچ فقط برای شماست و به غیر از شما هیچ‌کس دیگری نمی‌تواند به آن دست پیدا کند. بالاخره توانستم حرکت کاروان را هنگام عبور از صحرا ببینم و دریابم که کاروان و صحرا دارای بیان مشترکند، به همین دلیل یکی عبور دیگری را ممکن می‌سازد. یا یکی حرکت و قدم‌های دیگری را روی خود حس می‌کند و وقتی احساس یکی با حرکت دیگری هم‌آهنگ شد، آن‌گاه کاروان به آبادی خواهد رسید. ولی اگر یکی از ما، با وجود همه جسارت و اراده، این بیان متفاوت را درک نکند، همان روزهای آغازین خواهد مرد.

مشخصات کتاب

نام کتاب: کیمیاگر

نویسنده: پائولو کوئیلو

مترجم:دل آرا قهرمان

ملیت نویسنده: برزیل

سال انتشار: ۱۹۸۸

تعداد صفحه: ۱۵۹

انتشارات: فرزان روز

plant-pot
معرفی کتاب
کتاب کیمیاگر یکی از کیمیاهای عصر جدید در حوزه نویسندگی  است؛ کیمیایی که بعد از چاپ، بسیاری چون گمشده‌ای آن را جستجو کردند و همچون سیالی در تمام دنیا به شیفتگان و تشنگانش رسید و هر کس به قدر تشنگی  از آن نوشید و متمتع شد. اهلش می دانند وقتی کتابی که حرف دل است چاپ شود انتظار چه معنایی می‌دهد تا به دستش بیاوری حتی اگر این کیمیا را سا‌ل‌ها در دل و جان داشته ای ولی جرات بیانش را نداشته‌ای.

کیمیاگر زبان ما شد. سخن پائولو کوئیلو که برای اولین بار بود اسمش را می‌شنیدیم بیان سخن دل ما شد و گویا سال‌ها رنج و مرارت طی طریق را برای کلام حل کرد و به آرامی وزش نسیم‌های صحرایی کتاب بر روح و روان ما نشست. نویسنده با مهارتی سهل و با زبان قصه گویی مولانا و یا شهرزاد برای‌مان از گنجی گفت که در خانه بود و ما گرد جهان می‌گشتیم و شاید چون زبان و کلامش از این آمیختگی شرقی بهره داشت برایمان دلنشین‌تر بود. با قهرمان داستان همراه شدیم و روزها و سال‌ها و صحراها و ماجراها را پشت سر گذاشتیم تا بفهمیم که گنج در خرابه دل خودمان است. و به یاد آوردیم که حافظ گفته بود "در خرابات مغان نور خدا می بینم / وین عجب بین که چه نوری ز کجا می‌بینم" در این کتاب در پی افسانه خود می‌رویم و سبک‌بال چون یک کودک و صادق چون یک چوپان در مسیر هستیم و می‌آموزیم و می‌آموزانیم.
005-plant-pot
خلاصه ای مفید از کتاب کیمیاگر
سانیاگو چوپان جوان و ماجراجویی است که علاقه زیادی به سفر کردن دارد. او اهل آندلس - اسپانیای کنونی- است. او هربار که گوسفندانش را برای چرا می‌برد در زیر درخت چناری که در ویرانه‌های یک کلیسا رشد کرده، می‌خوابد و یک رویا می‌بیند که این رویا چند بار برایش تکرار می‌شود.در رؤیایش کودکی به او درباره‌ی وجود یک دفینه گران بها در اهرام مصر خبر می‌دهد. سانتیاگو برای تعبیر رویایش به یک زن کولی مراجعه می‌کند و زن به او می‌گوید که باید به مصر برود. پس از آن با پیرمردی عجیب به نام ملکیصدق ملاقات می‌کند که ادعا می کند پادشاه سلیم است. پیرمرد نیز توصیه‌های کولی را تکرار می‌کند و به سانتیاگو می‌گوید سفر به اهرام مصر ، افسانه شخصی اوست. ملکیصدق سانتیاگو را قانع کرد که برای دنبال‌کردن افسانه شخصی‌اش گله خود را بفروشد و راهی طنجه شود. و سانیاگو به این پیام عمل می‌کند و راهی می‌شود.  وقتی به طنجه می‌رسد سارقی اموال او را که از فروش گله خود به‌دست آورده بود، می‌دزدد. سانتیاگو مایوسانه در کشوری بیگانه به‌فکر آینده و اوضاع کنونی خود است. او می‌تواند دنیا را با چشم یک مرد بیچاره و مفلوکی نگاه کند که قربانی سارقی شده و یا با چشم ماجراجویی در جست‌و‌جوی گنج و دنبال کننده افسانه شخصی خود! در نهایت او یک‌سال در طنجه با بلور فروشی عرب به تجارت می‌پردازد و سرمایه‌‌ای به اندازه خرید دوبرابر گوسفندانش را به‌دست می‌آورد. سانتیاگو از تاجر درس‌های زیادی می‌آموزد و از شرایط خود خشنود است؛ اما او برای خود چیزی بیشتر از این تصور می‌کرد  او همیشه می‌توانست یک چوپان یا بلور فروش شود اما حقیقتی که به دنبالش بود، چیز دیگری‌ بود. به همین جهت تصمیم می‌گیرد افسانه شخصی خود را دنبال کند. از این روی به کاروانی که قصد سفر از صحرا به سمت مصر را دارد ملحق می‌شود و در کاروان با یک مرد انگلیسی که به تحصیل کیمیاگری مشغول است ملاقات می‌کند. مرد انگلیسی برای دیدن کیمیاگری ۲۰۰ ساله که در فایوم ساکن است به مصر سفر می‌کند تا از وی فنون کیمیاگری را یادبگیرد. در طول مسیر راهنمایان کاروان از جنگ قبایل خبر می‌دهند و کاروان برای مدتی در یک واحه مستقر می‌شود؛ چرا که آبادی‌های صحرا هنگام بروز اختلاف و جنگ، سرزمین بی‌طرف به حساب می‌آیند. آنجا بود که سانتیاگو عاشق دختری به ‌نام فاطمه می‌شود و به او می‌گوید که بهترین هدیه زندگی‌ است که صحرا برایش به ارمغان آورده. فاطمه می‌گوید من جزئی از افسانه شخصی تو هستم و می‌خواهم که تو به راهت ادامه دهی و اگر من بخشی از افسانه تو باشم روزی باز می‌گردی. در همین زمان بود که سانتیاگو از حمله سربازان به آبادی آگاه می‌شود و آن را به سران قبایل آبادی اطلاع می‌دهد. با هشدار او بود که فایوم با موفقیت از خود در برابر حمله دفاع می‌کند. کیمیاگر که در آنجا ساکن بود از این توانایی سانتیاگو خشنود می‌شود و او را مجاب می‌کند که فاطمه و کاروان را به‌جهت به ‌پایان ‌رساندن سفرش به اهرام ترك کند؛ چرا که عشق هرگز مانع نمی‌شود که انسان در جستجوی افسانه خود نباشد و اگر چنین شد باید مطمئن بود که عشق‌، عشق حقیقی نیست.پس سانتیاگو به همراه کیمیاگر به راه می افتند! درمسیر صحرا، کیمیاگر به سانتیاگو اهمیت گوش‌دادن به ندای قلب و تعقیب افسانه شخصی خود را می‌آموزد و بخش اعظم خرد خود را درمورد روح جهان با او به اشتراک می‌گذارد. روزها می‌گذرند و سانتیاگو هرروز چیزهای بیشتری می‌آموزد اما زمانی که فقط چند روز با اهرام فاصله داشتند، یک قبیله از سربازان عرب آن‌ها را اسیر می‌کنند. کیمیاگر در ازای نجات جان خود و سانتیاگو، تمام پول‌های سانتیاگو را به قبیله می‌دهد و به رئیس قبیله می‌گوید که سانتیاگو یک کیمیاگر قدرتمند است که می‌تواند ظرف سه روز به باد تبدیل شود! سانتیاگو از این حرف کیمیاگر دچار اضطراب می‌شود‌، زیرا که او برای تبدیل شدن به باد هیچ فکر و آمادگی نداشت! او در تمام سه روز به بیابان فکر کرد تااینکه بالأخره در روز سوم، با خورشید و صحرا و باد ارتباط گرفت و از آنها خواست تا به او کمک کنند تا نجات بیابد؛ اما به باد تبدیل کردن سانتیاگو برای آن ها هم نامکشوف بود! سانتیاگو به خود گفت پس من به که پناه ببرم؟خورشید گفت به دستی که همه چیز را نوشته است پناه ببر؛ زیرا او که توانا و قدرتمند است و فقط او توانایی این را دارد که معجزه کند و اقیانوس را به صحرا  و انسان را به باد تبدیل کند! در آن جا بود که جلوه‌ی یک عشق در قلب سانیاگو جرقه زد و به عبادت نشست و دست به دعا برداشت و درنهایت و در اوج طوفان ناپدید شد و در آن طرف اردوگاه ظاهر شد! همگی از قدرت طوفان و توانایی سانتیاگو متعجب شده بودند و رئیس قبیله و کیمیاگر را آزاد کرد. کیمیاگر به سفر خود با سانتیاگو ادامه می‌دهد تا آن‌ که به یک صومعه که چندین ساعت با اهرام فاصله داشت رسیدند. در آن‌جا کیمیاگر قدرت خود را برا ی تبدیل سرب به طلا به سانتیاگو نشان داد. کیمیاگر طلا را به سانتیاگو داد و از او خواست تا به اهرام برود. سانتیاگو به اهرام رفت و به جست‌وجوی گنج خود در آن جایی که در خواب دیده بود شروع به حفاری کرد؛ اما به چیزی نرسید! در همین اثنا دو تن از فراریان جنگی به او رسیدند و چون سانتیاگو را درحال حفاری دیدند به این فکر افتادند که گنج او را غارت کنند؛ اما بجز آن تکه طلایی که کیمیاگر به او داده بود چیز دیگری پیدا نکردند. سارقین وقتی دیدند دستشان به چیزی بند نشد شروع کردند به ضرب و شتم و آزار او! سانتیاگو با صدماتی که از کتک‌های سارقین برداشته بود گفت که چند در خواب دیده‌ام در نزدیکی اهرام گنجی پنهان شده است! رئیس سارقین گفت: انسان نباید اینقدر ابله باشد! ‌دو سال پیش من هم خوابی دیدم که گاها تکرار هم می‌شد. خواب دیدم باید به اسپانیا بروم و به جستجوی کلیسای مخروبه و متروکی باشم که از نمازخانه آن درخت چنار انبوه و پر شاخ‌ و ‌برگی سر به آسمان دارد و‌ معمولا محل رفت‌وآمد چوپانان است و زیر آن درخت، گنجی پنهان است؛ اما من آدم ابلهی نیستم چون که برای رفتن به آنجا باید از صحرا بگذرم! سانتیاگو با شنیدن این حرف لبریز از شادی شد، زیرا که او فهمیده بود که گنجش کجاست و برای پیداکردن گنجش به اسپانیا برگشت و به آنچه که وعده اش را به او داده بودند، رسید. درنهابت داستان سانتیاگو با گنج یافته به فایوم برمی‌گردد تا با فاطمه زندگی‌اش را آغاز کند.
005-plant-pot
دیگر آثار پائولو کوئیلو
  • خاطرات یک مغ(1۹۸۷)
  • کیمیاگر(۱۹۸۸)
  • بریدا(۱۹۹۰)
  • عطیه برتر(۱۹۹۱)
  • والکیری ها(۱۹۹۲)
  • کنار رود پیدرا نشستم و گریستم(۱۹۹۴)
  • مکتوب(۱۹۹۴)
  • کوه پنجم(۱۹۹۶)
  • کتاب راهنمای رزم آور نور(۱۹۹۷)
  • نامه های عاشقانه یک پیامبر(۱۹۹۷)
  • دومین مکتوب(۱۹۹7)
  • ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد(۱۹۹۸)
  • شیطان و دوشیزه پریم(۲۰۰۰)
  • پدران، فرزندان و نوه ها(۲۰۰۲)
  • زهیر(۲۰۰۴)
  • چون رود جاری باش(۲۰۰۵)
  • ساحره پورتوبلو (۲۰۰۶)
  • برنده تنهاست(۲۰۰۸)
  • الف(۲۰۱۰)
  • خیانت(۲۰۱۴)
  • جاسوس(۲۰۱۶)
005-plant-pot
بهترین ترجمه کتاب کیمیاگر
اولین بار رمان «کیمیاگر» توسط انتشارات فرزان روز در ۱۳۷۴ و با ترجمه دل‌آرا قهرمان چاپ شد؛ این ترجمه علی‌رغم  اشکالات جزیی که دارد در خور توجه است و از ترجمه‌های روان محسوب می‌شود. کتاب «کیمیاگر» تا سال ‌۱۳۹۰ فقط در انتشارات فرزان روز سی و شش بار به چاپ رسید. این کتاب چنان سریع در میان علاقه‌مندان کتاب جای خود را باز کرد که کمتر از دو سال بعد، یعنی در ۱۳۷۶ جزو کتاب‌های پرفروش سال در ایران شد. کیمیاگر تا پایان ۱۳۸۰ سی و هفت بار در انتشارات مختلف تجدید چاپ شده است حتی بعضی از چاپ شصتم «کیمیاگر» نیز خبر داده‌اند. البته اگر چاپ‌های متعدد «کیمیاگر» را که در انتشارات مختلف به چاپ رسیده و در سایت کتابخانه ملی ایران به ثبت رسیده است، در نظر بگیریم این عدد حتی به بالای ۱۰۰ هم می‌رسد. بنا به گفته برخی متخصصان، چاپ پنجاه و هفتم کتاب کیمیاگر تنها در یک انتشارات روی داده است.. از جمله بهترین ترجمه‌های کتاب «کیمیاگر» ترجمه آرش حجازی انتشارات کاروان است که مدتی است تجدید چاپ نشده، ترجمه حسین نعیمی که توسط نشر ثالث منتشر شده است نیز یکی دیگر از ترجمه‌های خوب این کتاب است.
005-plant-pot
سمبل‌ها و نشانه‌ها در کیمیاگر
در این کتاب با افرادی  مواجه می‌شویم که هر کدام را می‌توان نماد گروهی یا چیزهایی دانست که در بطن داستان قرار دارند. سانتیاگو، شخصیت اصلی داستان که ماجرای داستان حول محور او می‌چرخد، نماد عارفی است که در جستجوی حقیقت است و در این مسیر از مادیات و تعلقات دنیوی در راه رسیدن به هدفی والاتر می‌گذرد و سختی‌ها و رنج های سفر را به جان می‌خرد. از منظر فلسفی نیز این شخص نماد اراده‌ای قوی‌ و پایدار در برابر سرنوشت است که خود سرنوشتش را می‌نویسد و به هدفی والا دست می‌یابد. گوسفندان، در این داستان می‌تواند نماینده دو چیز باشد، یکی نماد مادیات و تعلقات دنیوی که برای رسیدن به هدف بزرگتر ناچار باید از آن‌ها گذشت و دیگری نماد انسان‌های سطحی که تسلیم سرنوشت می‌گردند. شخصیت‌هایی مانند تاجر کریستال و نانوا که به دنبال افسانه شخصی خود نمی‌روند. این اشخاص هم مثل گوسفندان خود را با خواسته‌های مادی و اعتبار اجتماعی خشنود کرده و به همان کفایت می‌کنند. بر این اساس، آن‌ها توانایی درک برخی از جنبه‌های آفرینش را از دست می‌دهند و به دنبال رسیدن به هدف والاتر نیستند. سفر، همان مسیری ‌است که برای رسیدن به هدف طی می‌شود. از نظر عرفانی مسلکی است که یک عارف در سیر و سلوک باید داشته باشد تا به کمال برسد و در این سیر مواجهه با موانع و مشکلات به دفعات دیده می‌شود. دختر بازرگان، در این داستان نماد تعلقات واهی و عشق زمینی و بی‌هدف است و به جهت اینکه هیچ تناسب و ارتباطی با عشق آسمانی‌ و والایی که سانتیاگو به دنبال آن است ندارد مانع و عاملی بازدارنده‌ برای او محسوب می‌شود، عکس این ماجرا را در عشق و شخصیت فاطمه می‌توان دید که عامل حرکت و رشد است و سانتیاگو را محدود و محصور و پای بسته نمی‌کند. مرد ذرت فروش، که سانتیاگو در بندر با او روبرو می‌شود، نماد اشخاصی‌ست که هیچ دیدگاهی به عرفان ندارند. درواقع عوامی هستند که نسبت به افسانه شخصی خود بی‌توجه و ناآگاه بوده و غرق در زندگی مادی خود می‌شوند و اصلا به چرایی هستی نمی‌اندیشند. ملکیصَدَق، که ادعا پادشاهی سالیم را دارد نماد راهنما و مرشد داناست که سانتیاگو را با راه و رسم سیر و سلوک آشنا می‌کند و به او یاد می‌دهد که چطور در طول سفر به نشانه‌ها توجه کند تا به مقصد غایی خود برسد. کیمیاگر، نماد یک راهب مذهبی است که خود به کشف و شهود رسیده و به مقصدی که بسیاری به دنبال آن هستند دست یافته است و هم اوست که با شناختی که از سانتیاگو پیداکرده و درون آماده او را دیده باعث زنده شدن حس‌های درونی سانتیاگو می‌شود و حجاب‌های درونی‌اش را برمی‌دارد و سانتیاگو را مجبور می‌کند که راه طولانی را در اندک زمانی طی کند. کیمیاگری، همانطور که در کیمیاگری، فلز باید همه ناخالصی‌های خود را از دست بدهد تا به کمال خود که طلا شدن است برسد، سانتیاگو هم باید همه تعلقاتش از گوسفندان و خانواده و پول و در کنار فاطمه بودن و...را رها کند تا بتواند به مراحل بالاتر برسد و سانتیاگو در نهایت با گوش کردن به نوای روح جهان، با همه‌ی طبیعت از جمله باد و خورشید ارتباط برقرار می‌کند و یکی می‌شود و به مراحل بالاتر می‌رسد. صحرا و باد، یکی از سمبل‌های مشخص داستان هستند. صحرا نماد مشکلات و موانع سختی است که برای  هر کسی که قدم در راه می‌گذارد ممکن است ایجاد شود اما در عین حال به عنوان یک راهنمای خوب هم برای سانتیاگو عمل می‌کند. سکوت محض صحرا، خلوت و تک صدایی آن بیشتر از گرمای صحرا، سانتیاگو را آزمایش می‌کند. سانتیاگو زبان صحرا وباد را می‌آموزد و با دنبال کردن نشانه‌ها به هدفش می‌رسد. زمانی که سانتیاگو یاد می‌گیرد که روح جهان حتی در صحرای به ظاهر بی‌ثمر جاریست و زندگی در آن جریان دارد، تصمیم به فهم اطرافش می‌گیرد، و در پی آن می‌رود که علامت‌های حیات را در مکانی که بایر به نظر می‌رسد، ببیند. درنهایت او می‌تواند خلقت هر چیزی را حتی یک دانه‌ی شن را تشخیص دهد و با بزرگ‌ترین آزمونی که حتی خود به آن باور نداشت مواجه می‌شود، می‌فهمد که می‌شود از صحرا برای تلاش در جهت تبدیل شدن به باد کمک بخواهد. در حقیقت ارتباطی که از طریق قلبش با صحرا برقرار می‌کند به او کمک می‌کند تا نجات پیدا کند. درواقع سانتیاگو با درک نشانه‌های هستی یا به عبارتی آیات خدا در هستی به این توانایی دست می‌یابد. بلورفروش، شخصی‌ است که هدفش رفتن به مکه است اما برای تحقق آن هیچ کاری نمی‌کند، بلورفروش نماد انسان‌هایی است که هدف‌هایشان ظاهری و کوچک است که در صورت رسیدن به آن‌ها دیگر تمامی آرزوها و امیدهایش پایان می‌پذیرد و گویا به پایان خط رسیده‌اند و بهانه‌ای برای گذران زندگی عادی و روزمره‌اش نخواهد داشت به همین جهت زمان داشتن آرزو را بیشتر طول می‌دهد. مرد انگلیسی، نماد تقلید کورکورانه از یک آگاهی است. نماد انسان‌هایی است که بدون توجه به بطن چیزی و فقط با اصول و قواعد می‌خواهند برسند. شاید بتوان این شخص را با فلاسفه هم نقش دانست که از قالب بیرون نمی‌آیند و با قواعد خاص خود در مسیر قرار می‌گیرند. بر خلاف عرفا که با احساس در پی یافتن هستند. مرد انگلیسی شاید نماد انسان دانشمند است و نه انسان خردمند. انسانی که بر اساس یافته‌های علمی و کتاب‌ها و تقلیدی متعصبانه و بدون توجه به نشانه‌ها به دنبال افسانه شخصی خود هستند و صد البته به آن نهایتی که باید دست نمی‌یابند. فاطمه، نماد عشق والای زمینی، آسمانی ا‌ست. عشقی که دلیل و محرک سانتیاگو برای رسیدن به افسانه شخصی‌اش می‌شود. در مسیر سلوک، سالک اقدام به کارهایی برای تصفیه و تعالی روح خود می‌کند و شناخت خود نسبت به جهان و پیرامونش را پرورش می‌دهد و در نهایت عشق بر جانش می‌نشیند. عشق زمینی به اعتقاد بزرگان طریقت تجلی عشق خداوند بر روی زمین است این عشق نردبانی‌ است برای رسیدن به عشق حقیقی و پروردگار و البته در قیاس با عشق دختر بازرگان می‌توان به تفاوت این دو پی‌برد و فهمید که آن عشقی مدنظر بزرگان است که رشد دهنده باشد نه کاهنده.
005-plant-pot
علت طرفداران زیاد کیمیاگر در ایران
شهرت و محبوبیت پائولو کوئیلو در ایران ،که البته شواهد حاکی از آن است که خیلی هم ماندگار نبوده، را می‌توان در دلایل زیر خلاصه کرد:
  1. استفاده از زبان قصه و داستان 
پائولو کوئیلو به این نکته آگاهی دارد که رمان از بهترین قالب‌ها برای اثرگذاری و انتقال مفاهیم ارزشی و اعتقادی است؛ به همین جهت برای انتقال آموزه‌هایش از قالب رمان استفاده کرده است. مضمون رمان‌های او عمدتاً اشراق‌ها و عرفان‌های غربی و شرقی است. داستان‌های کوئیلو از نوع قصه‌های سرگرم‌کننده و تفریحی نیست؛ بلکه او تجربیات شخصی خود را به‌صورت طرح معنوی روایت می‌کند تا آن‌ها را به همان سمت سوق دهد. وی در این باره تصریح می‌کند: در حقیقت، من همه شخصیت‌های رمان‌هایم هستم. در کیمیاگر من چوپان هستم... در کتاب‌های دیگر من همیشه شخصیت مرکزی هستم.
  1. نزدیک بودن محتوای برخی از آثار به فرهنگ شرقی و ایرانی
یکی از علل مهم استقبال از آثار کوئیلو در ایران را می‌توان نزدیک بودن محتوای بعضی از کتاب‌های او به فرهنگ بومی و اسلامی در ایران دانست. کتاب‌هایی مانند عطیه برتر، مکتوب، دومین مکتوب، داستان‌هایی برای پدران، فرزندان و نوه‌ها و... جملات ناب و داستان‌های کوتاهی دارد و در پایان هر داستان، یک نتیجه عارفانه و یا اخلاقی گرفته می‌شود، به‌ شکلی که خواننده موقع خواندن این حکایت‌ها فکر می‌کند کتابی مثل مثنوی یا گلستان سعدی و یا کشکول شیخ بهایی  را می‌خواند. هرچند تمامی نتایجی که در پایان داستان بیان می‌شود قابل تأیید نیست اما بعضی حکایت‌ها و نتایجی که در پایان آن بیان می‌شود با فضای فکری مخاطب ایرانی و فرهنگ اسلامی مطابقت دارد.
  1. فعالیت گسترده ناشران و مترجمان کوئیلو در ایران
مترجمان و ناشران به جهت اعتبار مالی و عنوانی که برایشان ایجاد می‌کند کسانی هستند که آثار پائولو کوئیلو را در ایران ترویج می‌کنند و کوئیلو در نشر افکارش از قالب رمان و داستان استفاده می‌کند که رمان در ایران همیشه از پر طرفدارترین کتاب‌های مقبول عام بوده است. وقتی کیمیاگر با ترجمه دل آرا قهرمان برای نخستین بار منتشر شد، هیچ فردی پائولو کوئیلو را نمی‌شناخت و کتاب را یکی از دوستان مترجم از پاریس برایش فرستاده بود. بعد از ترجمه، دانشجویان و گروه‌های مختلف کتاب را می‌خواندند و دل‌آرا قهرمان را برای سخنرانی دعوت می‌کردند. روشن است که برپایی جلساتی از این دست در دانشگاه‌ها، موجبات آشنایی دانشجویان با پائولو کوئیلو را ایجاد کرد و تبلیغی مقبول برای این نویسنده و آثارش بود و با ارتباطاتی که دانشجویان با یکدیگر و با دیگر جوانان داشتند این‌آشنایی به اقشار دیگر هم منتقل شد و کم کم موجب گسترش آثار او شد. بعد از آن به‌تدریج ناشران متعددی به چاپ کیمیاگر و دیگر آثار او پرداختند تا جایی که از علت‌های گسترش آثار کوئیلو را می‌توان رقابت شدید میان مترجمان و ناشران او در ایران دانست! و شاید بتوان گفت، انگیزه کسب سود بیشتر، مهمترین علت این رقابت بود و وقتی ناشران مختلف اقبال عمومی و گرایش مخاطبان به آثار کوئیلو را احساس کردند، گوی سبقت را از یکدیگر می‌ربودند. اشتیاق ناشران آثار پائولو در ایران به‌حدی است که ناشران ایرانی علاوه بر انتشار ترجمه‌های گوناگون از آثار وی به انتشار آن آثار با نام‌های مختلف و با طرح جلدهای متفاوت پرداخته‌اند تا جایی که ۱۳ اثر پائولو با ۲۳ نام متفاوت و با ۵۴ طرح جلد گوناگون به‌چاپ رسیده است. حتی برخی ناشران ایرانی در رقابتی کم‌نظیر به انتشار آثار او در طرح‌ها، رنگ‌ها و اندازه‌های مختلف سخت، نرم، رقعی، جیبی با ترجمه‌های متفاوت و در اشکال گوناگون به تبلیغ کتاب‌های وی پرداخته‌اند تا سلیقه‌های گوناگون را جذب کنند.
  1. استفاده تبلیغی از فضای مجازی
از ابزارهای جدید ایجاد ارتباط میان افراد استفاده از فضای اینترنت است و کوئیلو کسی است که از این امکان، بسیار استفاده می‌کند و فعالانه در فضای مجازی حضور دارد و از این امکان برای ایجاد تبلیغ آثار و ارتباط با خوانندگانش و برای فروش بیشتر کتاب‌هایش استفاده می‌کند. خود پائولوکوئیلو در این باره می‌گوید: من نه تنها از اینترنت استفاده می‌کنم، بلکه یک معتاد به اینترنت هستم. به جرئت می‌توان کوئیلو را علاقه‌مندترین نویسنده مشهور به اینترنت و فضای مجازی دانست. او شبکه اجتماعی را مکانی مناسب برای ارتباط با مخاطبین هوادار خود می‌داند. در ایران هم کلوب هواداران فارسی‌زبان پائولو کوئیلو در فیس‌بوک در سال ۱۳۸۸ راه اندازی شد. در پایگاه رسمی پائولو کوئیلو به زبان فارسی، اطلاعاتی درباره زندگینامه، مؤسسه پائولو کوئیلو، در پایگاه رسمی پائولو کوئیلو به ۱۴ زبان پرتقالی، اسپانیولی، انگلیسی، ایتالیایی، فرانسوی، رومانی، آلمانی، فارسی، ژاپنی، لهستانی، روسی، چینی، عربی و چک درباره این نویسنده و آثارش اطلاع‌رسانی می‌شود. یکی از مترجم‌ها به او پیشنهاد داده است که ترجمه فارسی کتاب‌هایش را در اینترنت منتشر کند و کوئیلو نیز با پیشنهاد انتشار رایگان ترجمه فارسی کتاب‌هایش در اینترنت موافقت کرده است.
  1. سفرهای تبلیغی به کشورهای جهان و ایران
آثار کوئیلو در تمامی قاره‌ها و به زبان‌های مختلف، خوانندگان فراوانی دارد و از آثار او تاکنون بیش از ۱۴۰ میلیون نسخه در سراسر جهان فروخته شده است، از دلایل این فروش گسترده، سفرهایی است که کوئیلو به کشورهای مختلف انجام می‌دهد. سفرهای کوئیلو در واقع از شیوه‌های تبلیغی او برای فروش بیشتر آثارش است و این نویسنده به طور تقریبی نیمی از سال را در سفر می‌گذراند. در این سفرها ارتباط نزدیک نویسنده با علاقمندان و مترجمان و خوانندگان فراهم می‌شود که این امر در فروش کتاب‌هایش نقش به سزایی دارد. در خرداد سال۱۳۷۹ مرکز بین‌المللی‌ گفت‌وگوی‌ تمدن‌ها و انتشارات کاروان از او برای حضور در ایران دعوت کرده بودند که او به مدت ده روز به ایران آمد که جلسات متعددی با حضور پائولو کوئیلو و مخاطبینش در تهران و شیراز و چند شهر دیگر انجام شد. این‌جلسات تأثیر زیادی در معرفی کوئیلو به نسل جوان داشت و باعث شهرت وی در ایران شد. انتشارات کاروان هم که توانسته بود در این سفر انحصار ترجمه کتاب‌های کوئیلو را به نام خود کند، در ترجمه و چاپ کتاب‌های کوئیلو سنگ‌تمام گذاشت و در حالی ‌که قانون کپی رایت در ایران وجود ندارد، از آن زمان تاکنون کوئیلو به طور رسمی از ایران حق‌ تألیف دریافت می‌کند!
005-plant-pot
درس‌های کتاب کیمیاگر

1. یکنواختی و روزمرگی را حذف کن

شکرگزاری تمرین و مراقبه پیدا کردن چیزهای خوب حتی کوچک در هر روز است. این ما هستیم که تصمیم می‌گیریم چه چیزهایی را در زندگیمان ببینیم و شکرگزار آن‌ها باشیم. « زمانی که امروزت مثل هرروزت است، به این دلیل است که انسان‌ها نمی‌توانند اتفاق‌های خوبی که با هر بار طلوع خورشید در زندگیشان اتفاق می‌افتد، ببینند»

2. همه ما کیمیایی برای خود داریم و تنها خودمان کیمیاگر زندگی خودمان هستیم

ما همچون یک کیمیاگر که می‌تواند چیزی بی‌ارزش را به یک چیز ارزشمند تبدیل کند می‌توانیم یک افسانه شخصی برای خودمان تعیین کنیم و باکارهایی که انجام می‌دهیم آن افسانه ذهنی را از حالت انتزاعی به واقعیت تبدیل کنیم. وقتی ما هدفی برای خودمان تعریف می‌کنیم آن هدف تا وقتی به منصه ظهور نرسیده ارزش چندانی ندارد ولی وقتی تلاش می‌کنیم و به هیچ عنوان در برابر سختی‌ها و مشکلات مسیر زانو نمی‌زنیم و به هدف خود می‌رسیم معنای کیمیاگری را فهمیده‌ایم.

3. گاهی نتیجه در نزد خود ماست اما ما آن را نمی‌بینیم

بسیاری از چیزهایی که ما به دنبال آن هستیم در واقع  پدیده‎هایی هستند که از درون انسان سرچشمه می‌گیرند. درواقع فقط کافیست به آن اندازه از بینش رسیده باشیم که بتوانیم آن‌ها را درک کنیم. خیلی از ما هر چه به دنبال آن هستیم در درون ما قرار دارد ولی به جای این‌ که آن را در درون خود پیدا کنیم در دنیای بیرون به دنبال آن می‌رویم اما اگر کمی برای خودمان وقت بگذاریم می‌توانیم آن‌چه را که داریم در درون خود پیدا کنیم. درواقع کتاب به درست دیدن انسان را هدایت می‌کند.

4. آن چیزی که حقیقت دارد، همیشه پایدار می‌ماند

حقیقت پنهان نمی‌ماند و همیشه استوار است. زمانی که شما در جستجوی تصمیم درست هستید، حقیقت همان چیزی خواهد بود که در برابر مشکلات تاب می‌آورد. در واقع حقیقت آن چیزی است که در درون ماست که باعث حرکت ما به سوی هدف می‌شود.

5. ترس از موانع از خود موانع بزرگ‌تر است

برای به دست آوردن هر چیز جدیدی باید به قلمروی جدیدی قدم بگذاریم و این خوفناک است. اما هر کار بزرگی پاداشی دارد. تجربه‌هایی که به دست می‌آورید، به همه‌ی این رنج‌ها ارزش می‌بخشد. « به قلبت بگو ترس از رنج کشیدن از خود رنج کشیدن بدتر است » 

4. هیچ‌گاه از متفاوت بودن ترس و هراس نداشته باش و بر سفر خود تکیه کن

قرار نیست همه مثل هم باشند. تحت تاثیر دیگران قرار گرفتن آسان است اما اگر مانند دیگران رفتار و زندگی کنید قاعدتاً سرنوشتی مشابه دیگران خواهید داشت و با همان دغدغه‌ها و مشکلات پیش پا افتاده‌ای که دیگران با آن روبرو هستند مواجه خواهید شد. درواقع خواسته‌های دیگران را زندگی خواهید کرد نه آرزوها و افسانه شخصی خود را. این در حالی است که ما ماموریت داریم متفاوت باشیم؛ چون طرز فکری متمایز داریم. به جهت متفاوت بودن ممکن است در ابتدای راه مورد تمسخر و تحقیر قرار بگیرید اما اطمینان داشته باشید که خیلی زود مردم به این گونه بودن شما عادت می‌کنند و وقتی بفهمند که خودتان را تغییر نمی‌دهید و در برابر همه هجمه‌ها استوار هستید، پس از مدتی دست از رفتارشان برمی‌‎دارند و حتی ممکن است شما را در مسیرتان تشویق هم بکنند. البته مشورت کردن و یادگرفتن از دیگران ایرادی ندارد اما اطمینان داشته باشید که این‌ها با خواسته‌ها و احساسات شما در یک راستاست. «اگر کسی آن چیزی که بقیه می‌خواهند نباشد، دیگران عصبانی می‌شوند. به نظر می‌رسد همه‌ی آدم‌ها درباره‌ی اینکه دیگران چگونه باشند و چگونه زندگی کنند، ایده‌ای دارند. اما در مورد زندگی خودشان، نه!»

5. لحظه حال را دریاب

این موضوع چیزی است که به وفور بسیاری به آن توصیه می‌کنند و به عناوین مختلف سعی می‌کنند که انسان‌ها را به حال دعوت کنند شاید یکی از بهترین‌ها در این زمینه زوربای یونانی باشد که در طول داستان این موضوع به انحاء متفاوت تکرار می‌شود. آنچه که مسلم است این است که در گذشته هیچ چیزی وجود ندارد که بتوانید آن را تغییر دهید و هیچ دلیلی هم وجود ندارد که شما درباره آینده نگران باشید. تنها چیزی که به آن اختیار دارید لحظه‌ی حال و امکانات آن است. نحوه تعامل شما با لحظه حال است که زندگی شما را هدایت می‌کند. «چون من دیگر در گذشته و یا آینده زندگی نمی‌کنم. من فقط مشتاق لحظه حال هستم. اگر همیشه بر لحظه حال متمرکز شوید، آدم خوشحالی می‌شوید»

6. از واقعیت دور شو

لزوما هرآنچه که در اطراف ما واقعیت‌های موجود هستند تمام آن چیزهایی نیستند که باید وجود داشته باشند خیلی از چیزها زمانی پیش می‌آیند که به فراتر از آن نگاه کنیم و غیرممکن‌ها را ایجاد کنیم و این همان راهی است که معدود افرادی آن را طی می‌کنند. « من دنیا را همانطور که دوست دارم، می‌بینم؛ نه آن چیزی که واقعا هست»

7. تصمیم بگیر

قدم اول در هرکاری خواستن و شروع آن کار است هیچ‌گاه با حرکت نکردن و در گوشه‌ای خزیدن اتفاقی نمی‌افتد. قدم‌های بعدی به واسطه قدم اول برداشته می‌شود. و تبدیل به اتفاقی بزرگ می‌شود. « وقتی کسی تصمیم می‌گیرد، واقعا در حال شیرجه زدن در جریانی قوی است که او را به جایی می‌برد که هیچ وقت تصورش را نداشته است.»

8. همیشه عمل کن

تحصیل کردن، کتاب خواندن و گوش کردن پسندیده است اما تجربه کردن چیزی است که یادگیری را به گونه‌ای متفاوت می‌آموزد. عمل‌گرایی و تجربه کردن در این کتاب به وضوح دیده می‌شود و در بسیاری از نقش‌های سانتیاگو دیده می‌شود و تجربه‌های متفاوتی که انجام می‌دهد و چیزهایی که می‌آموزد که او را در رسیدن به افسانه‌اش یاری می‌کند. « فقط یک راه برای یادگیری وجود دارد، عمل کردن!»

9. هرگز تسلیم نشو و از پافشاری کردن دست برندار

با مطالعه داستان کیمیاگر به این نتیجه می‌رسیم که در مسیر رسیدن به هدف، پای مرگ به میان می‌آید و امکان دارد خیلی چیزها را از دست دهیم اما کوچک‌‎ترین اثری از تسلیم شدن نمایان نمی‌شود. یاد می‌گیریم باید از خود آن قدر سرسختی و مقاومت نشان دهیم که سختی‌ها تسلیم شوند و نه ما تا زمانی که به افسانه شخصی خود تحقق بخشیم. «رمز زندگی هفت بار شکست و هشت بار بلند شدن است»

10. پیروزی تو اثری جاودانه در هستی دارد

نوع نگرش ما باعث آن چیزی است که در اطراف ما واقع می‌شود. رشد، تغییر و تکامل ما را تبدیل به نسخه‌ی بهتری از خودمان می‌کنند و به همان میزان در اطراف ما تغییرات بهتر ایجاد می‌کنند. «این کاری است که کیمیاگران انجام می‌دهند. آن‌ها نشان می‌دهند که وقتی ما نیت می‌کنیم بهتر از چیزی که هستیم، بشویم، همه‌ی دنیای اطراف ما بهتر می‌شود. »
005-plant-pot
یادداشت مترجم در مقدمه کتاب
اوریادها (الهه‌های جنگل) پرسیدند : چرا می‌گریی؟ دریاچه گفت : برای نرگس می‌گریم اوریادها گفتند: آه شگفت آور نیست که برای نرگس می‌گریی...هرچه بود تنها تو فرصت داشتی از نزدیک زیبایی‌اش را تماشا کنی. دریاچه پرسید؟ مگر نرگس زیبا بود؟ اوریادها شگفت زده پاسخ دادند: کی می‌تواند بهتر از تو این حقیقت را بداند؟ هرچه بود هر روز در کنار تو می‌نشست. دریاچه لختی ساکت ماند . عاقبت گفت: گریستن من برای نرگس است ولی هیچگاه زیبایی او را درک نکرده بودم. برای نرگس گریه می‌کنم چون وقتی بر رویم خم می‌شد، می‌توانستم در ژرفای چشمانش انعکاس زیبایی خود را ببینم. کیمیاگر گفت: چه داستان زیبایی!

آیا کتاب کیمیاگر می‌تواند یک هدیه خوب باشد؟

کتاب کیمیاگر از آن دست کتاب‌هایی است که مدتی در بین قشر جوان که همیشه به دنبال متفاوت بودن هستند و به دنبال حرف و طرح نو می‌گردند با استقبال زیادی مواجه شد. سبک ساده و روان داستان گویه نویسنده و راه تازه‌ای که در مسیر مراقبه ارائه می‌دهد نیز مزید بر علت شده و مخاطبین زیادی را جذب کرده است. در مجموع کتاب از لحاظ ساختاری و نوشتاری مطلوب است و به عنوان بهترین اثر نویسنده معرفی شده است.
005-plant-pot
بایدها و نبایدهای خواندن کتاب کیمیاگر

چرا باید کتاب کیمیاگر را بخوانیم؟

کتاب «کیمیاگر» که در واقع جوهره و کیمیای هستی را از منظر خود به ما می‌آموزد کتابی است که ارزش چندبار خواندن را دارد . این کتاب از آن دست کتاب‌هایی است که خوانش آن وقت انسان را تلف نمی‌کند و با هربار خواندن به مفهوم عمیق‌تری پی می‌برید. کتابی چند لایه که با غور در آن می‌توان هربار حجاب از آن فروکشید و چهره‌ای تازه در آن دید و در نهایت به این نتیجه می‌رسیم که همه ما «کیمیاگر» زندگی خودمان هستیم و قدرت ساختن زندگی خود را آن گونه که می‌خواهیم؛ داریم. ما می‌توانیم ماهیت خود را تغییر دهیم که به افسونگری و جادو ماننده است. اگر بخواهیم درس‌هایی که از کتاب می‌گیریم را عنوان بندی کنیم به این شکل می‌توان آن‌ها را به شماره درآورد:
  1. ما قدرت خلق آنچه را که در رویا می‌پروریم داریم.
  2. گاهی اوقات آنچه را که دنبالش می‌گردیم، همان جایی است که قرار داریم اما آنقدر ذهن‌مان را از چیزهای یاوه پر کرده‌ایم که قدرت دیدن نداریم.
  3. باید راز هستی خودمان که علت آفرینش ماست و همان گنج درونمان است را کشف کنیم و به دنبالش برویم. و همیشه از خود بپرسیم ماموریت ما چیست؟ من برای چه آفریده شده‌ام؟ نقش من در زنجیره هستی چیست؟
  4. در حرکت و هدف مسیر مهم‌تر از مقصد است. مقصد یک چشم‌انداز است. ما زمان زیادی در مقصد باقی نمی‌مانیم، اما زمان زیادی را در مسیر سپری می‌کنیم. ما در مسیر بیشتر می‌آموزیم و بیشتر رشد می‌کنیم.
  5. در مسیر موانع منتظرما هستند اما کسانی می‌توانند به مقصد برسند که شایستگی خود را نشان دهند و بهای آن را با امید و تلاش و پایداری پرداخت کرده باشند و درواقع سرنوشت و هدف نهایی ما با رنجهای بی‌شمار گره خورده است و رنج کشیدن برای رسیدن به سرنوشتی که خود می‌خواهیم رقم بزنیم، بسیار شجاعانه‌تر و قابل‌ستایش تر از داشتن یک زندگی راحت است.

چرا نباید کیمیاگر را بخوانیم؟

نخواندن کتاب کیمیاگر را فقط به عده ای که به دنبال رویاهای خویش نیستند و آنچه را که به جبر برایشان تعیین شده پذیرفته شده‌اند توصیه می‌کنم. اگر می‌خواهید در چارچوب معیین و بدون هیچ آگاهی اضافه زندگی کنید و هر تلنگری شما را ناآرام می‌کند این کتاب را نخوانید.
005-plant-pot
نتیجه گیری
شاید این جمله کتاب که در صفحات آغازین آورده می شود نتیجه کتاب باشد: «خوب است بیاموزی که در زندگی هر چیز بهایی دارد» بهای تحمل رنج کشیدن، رسیدن به گنجی است که خاص هر کس است و دیگری نمی‌تواند آن را داشته باشد. در این کتاب از ابتدا تا انتهای داستان حول این موضوع می‌چرخد که که گنج زندگی‌ات را پیدا کن. هر انسانی می‌تواند کیمیاگر زندگی خود باشد و این توانایی را دارد که آینده و سرنوشت خود را تغییر دهد و در این مسیر تمام کائنات انسان را همراهی خواهند کرد. « هرگاه واقعا خواستار چیزی باشی، تمام کائنات دست به دست هم می‌دهند تا تو به خواسته‌ات برسی» تحقق بخشیدن به رویا و افسانه شخصی کم از کیمیاگری نیست چه کیمیاگری در معنای ظاهری یعنی تغییر ماهیت اجسام با اقداماتی جادویی و ساختن رویا و افسانه‌ای شخصی و تلاش برای آن همان کیمیاگری حقیقی است و در این مسیر باید به نشانه‌ها توجه داشته باشیم و البته موانع همیشه در انتظار ما خواهند بود اما بهتر است نگرش خود را به موانع و مشکلات پیش‌رو تغییر دهیم و آن‌ها را آزمونی برای قدرتمند شدن و تعالی خود بدانیم، پس می‌پذیریم و تلاش می‌کنیم تا لایق رسیدن به افسانه شخصی خود باشیم. « تقدیر و عطیه الهی هر انسان این است که در صحنه تاریک جهان یک دلاور نور باشد»
005-plant-pot
کیمیاگر و مولانا
تا کنون هیچ کس از ماخذ اصلی داستان که الهام بخش این کتاب شده سخنی نگفته است، حتی در کتاب «رازگشایی کیمیاگر» هم اشاره‌ای به این مطلب نشده است و مترجم هم در این باره سخنی به میان نیاورده است. البته کوئیلو عنوان کرده است که این داستان را با الهام از یکی از داستان‌های افسانه‌ی هزارویک شب نوشته‌ است. هر چند تأثیرگذاری مولانا را نیز انکار نمی‌کند. اما واقعیت این است که قرن ها پیش مولانا داستان گنچ و فقیر را به نظم در دفتر ششم مثنوی بیان کرده است. بود يک ميراثي مال و عقار جمله را خورد و بماند او عور و زار مال ميراثي ندارد خود وفا چون بناکام از گذشته شد جدا او نداند قدر هم کاسان بيافت کو بکد و رنج و کسبش کم شتاف قدر جان زان مي نداني اي فلان که بدادت حق به بخشش رايگان نقد رفت و کاله رفته و خانه ها ماند چون چغدان در آن ويرانه ها اگرچه کوئیلو پاره‌ای از عناصر داستان را تغییر داده و عناصر جدیدی ( افسانه شخصی و روح کیهانی) را وارد نموده است و صورتی نو به داستان منطبق عرفان‌های نوظهور غربی داده است. اما کاش در این تقلید از مولوی، جهان‌بینی مولوی را هم در این سلوک معنوی لحاظ می‌کرد و کیمیایی مشترک و حقیقی معرفی می‌کرد نه مقصدی افسانه وار شخص محور. کاش تصویری صحیح از ذات خداوند ارائه می‌کرد و با ایده روح کیهانی نوشته خود را آلوده نمی‌ساخت. در هر دو کتاب، خواب و رویا (یقظه بعد از وقفه ) قدم اول سلوک است و در حقیقت محرک اصلی قهرمان داستان همین عامل است. طلب گنج در هر دو تعقیب می‌شود و مقصد هم منطقه باستانی مصر است که البته گنج در هر دو در غیر مصر یافت می‌شود و بازگشت به مکان اول اجتناب‌ناپذیر معرفی می‌شود. ناامیدی از همه جا و اضطرار و پریشانی عامل تمایل به معنویات است و دل کندن از مادیات محرک سالک به کشف حقیقت است. بعد از مسافرت وی به ایران روزنامه‌ای می‌نویسد: «کوئیلو قطره‌ای از ادبیات ایران چشید و مست شد». مترجم آثار وی، مقاله را ترجمه نموده و برایش می‌فرستد. کوئیلو با اذعان به صحت این گفته، اضافه می‌کند: «قطره‌ای از فرهنگی ایرانی نوشیدم مست شدم. بعد از مسافرت به ایران دو قطره نوشیدم و از پا افتاده‌ام.                           
  • دانلود رایگان کتاب کیمیاگر از بوکزیستو
  • خرید کتاب کیمیاگر از کتاب فروشی های معتبر
plant-pot
نقد و بررسی کتاب
این اثر با توجه به ماهیتی که دارد از دیدگاه‌های متفاوتی بررسی شده و تجزیه و تحلیل‌ها و نقدهای بسیاری بر کتاب کیمیاگر وارد شده است. مثلا آقای محمدتقی فعالی این کتاب را از باب فراماسونری و نمادهای به کار رفته در آن بررسی می‌کند. در نقد کیمیاگر از این باب اهرام مصر -که قرار است گنج در آن جا باشد – که از مصادیق بارز فراماسون هاست مورد توجه است و به همین جهت سانتیاگو به آنجا فرستاده می‌شود. این داستان از همان ابتدا در کلیسایی متروک رخ می‌دهد که سقفش مدت هاست ریخته است و کهنه و بنیانی ویران شده است. شاید این تصویر نشان دهنده باورهای دینی عصر جدید که نوع نگاه بشر به این مساله است، باشد و برای یافتن نگاهی جدید حرکتی آغاز می‌شود اما در نهایت داستان گنج در زیر ریشه‌های درختی که در همان کلیسای متروک پنهان است یافت می‌شود.

میش ها نماد انسان ها و گوییم هایی هستند که فقط در پی رفع نیازهای غریزی خود هستند و تنها به آب و غذا کفایت می‌کنند و برای این وجود دارند که به کارکسانی بیایند که در مسیر یکی شدن با روح هستی قرار می‌گیرند و نگهداری و هدایت آن‌ها (جهان) بر عهده همان کسانی است که در مسیر روح جهان قدم گذاشته اند..« با خود اندیشید: آن‌ها نیازی به تصمیم گرفتن ندارند. به آب و غذایشان  راضی بودند  و همین کافی است؛ به جای آن سخاوتمندانه پشم، همراهی و هر از گاهی گوشتشان را به او تقدیم می‌کردند». و چه جالب  از تشابه  مضامین مشابه بین این چند جمله اوایل کتاب کیمیاگر و این قسمت از پروتکل سوم صهیون : «گوییم بدون کمک متخصصان ما قادر به اندیشیدن و درست فکر کردن نیستیم. آن‌ها کوته بین تر از آنند که ضرورت ایجاد آنچه را که ما در روز تاسیس پادشاهی خود به وجود خواهیم آورد، دریابند.»

گوییم ها در یهود به چارپایان و در اصطلاح به غیر یهود اطلاق می‌شود سانتیاگو به مدت یازده ماه و نه روز ( دو عدد مهم فراماسونی که در تاریخ وقوع برج‌های دوقلو در یازده سپتامبر آن را می‌بینیم) در طنجه می‌ماند و در صحرا با دختری به نام فاطمه آشنا می‌شود و این عشق را گنج حقیقی سفر می‌پندارد و باید دانست که زن نماد عقیده و سرزمین است و تصاحب فاطمه یعنی تسلط غرب بر شرق. اما یکی از بهتربن نقد ها را  می‌توان از نقد سرکار خانم مژده جهانشاهیان که این کتاب را از منظر فلسفی و عرفانی مورد نقد و بررسی قرار داده‌اند نام برد در بخشی از نقد آمده سبک داستان سورئال است و تا حدی به رئالیسم جادویی نیز نزدیک می‌شود و یکی از عناصر مهم ادبیات و مکتب سورئالیسم خواب و رویاست و خواب و رویا دریچه ای به خود واقعی انسان است داستان روایتی ساده و روان دارد و کاملا رویدادی‌ست نقطه آغاز و پایان کار یک جاست یعنی کلیسا.

زاویه دید داستان دانای کل نامحدود است زیرا نه تنها در ذهن شخصیت‌های داستان وارد می‌شود بلکه حتی از زبان اشیا و حیوانات هم سخن می‌گوید. داستان تیپیک است یعنی هرکدام از شخصیت‌ها استفاده شده در داستان نماد گروهی از افراد جامعه را تشکیل می‌دهند. نویسنده آنقدر ماهرانه رویا و واقعیت را با یکدیگر تلفیق کرده که باور نمی‌کنیم روایت پیش‌رو تنها یک داستان است . داستان کاملا بسته است و هر چه که هست، خوب و بد ، به ذهن خواننده القا می‌شود و اجازه قضاوت ندارد.

شخصیت‌ها و مکان‌ها ساده و قابل فهم هستند که این امر از دیدگاه بعضی که به خواص پسندی نوشته‌ها توجه بیشتری دارند شاید نقطه ضعف کار به شمار بیاید اما واقعیت این است که عوام مردم با این گونه شخصیت‌ها ارتباط بهتری برقرار می‌کنند. از دیدگاه فلسفه غربی می‌توان بیان کرد که هدف این داستان توجه به رویاها و خواسته‌های انسان و ساختن افسانه‌ای شخصی و تلاش برای رسیدن به آن می‌باشد اما از دیدگاهی دیگر می‌توان گفت که این داستانی عرفانی است که در آن به طی طریق یک عارف می‌پردازد. سفر سانتیاگو به سمت اهرام مصر نمادی از سفر زندگی مادی ما در پی معناست.
plant-pot
پیام اصلی کیمیاگر
به باور من پائولو کوئیلو در این کتاب قصد بیان نکاتی انگیزشی برای حرکت دارد، نکاتی که بسیاری از مدرسان موفقیت قصد القای آن را دارند، مهم‌ترین نکته که در این کتاب مطرح می‌شود این است که شما نباید تسلیم سرنوشت شوید و هرآنچه در سر راهتان قرار گرفته است را بپذیرید و اگر شما در مورد خود تصمیم نگیرید مجبور خواهید بود در برابر تصمیم سرنوشت سر تعظیم فرود آورید و در آن مسیر قدم بگذارید.

به اعتقاد من، هیچ‌کسی با این سخن کلیشه ای که: در برابر سرنوشت نباید تسلیم شد و باید راه خود را انتخاب کرد، انگیزه نخواهد گرفت و در کتاب کیمیاگر ما با مصداقی مواجه می‌شویم که می‌توان گفت این پیام را دارد اما دیگر کلیشه‌ای نیست. در این کتاب می آموزیم که در مسیر رسیدن امکان دارد بارها زمین بخوریم و همه چیز خود را از دست بدهیم اما باید نشانه ها را دنبال کنیم و از مقصد نهایی دست نکشیم و تا رسیدن به آن با سعی پیش رویم.

معرفِ کتاب

suspect
بوکزیستو

بوکزیستو

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.