چگونه کتاب نخوانیم!

اشتراک گذاری در print
کتابِ در حال سوختن

 

خلاصه کلام چگونه کتاب نخوانیم نوشته دن ویلبر

اگر می‌خواهید ادای کتاب خوان‌ها را دربیاورید و در نظر بقیه شما یک شخص کتابخوان و با فهم شور به نظر برسید. همین کتاب را بخوانید کافی است.  چگونه کتاب نخوانیم! به آثار ادبی، کلاسیک بسیاری از نویسنده‌ها جهان و تاریخچه کتاب اشاره کرده است. که تلنگری برای کتاب خوان‌هاست که چطور بعضاَ از این آثار‌های فاخر بی‌اطلاع بودیم.

دن ویلبر از زاویه در ظاهر مخالف،  کتاب و کتابخوانی با هدف تلنگر به بعضی از کسانی که فقط ادعا کتابخوانی دارند. با لحنی طنز، ارزش‌هاِ کتاب را به مخاطب می‌گوید. چگونه کتاب نخوانیم، شما را به یک آگاهی از خودتان و کتاب خواندن‌تان می‌رساند.

مشخصات کتاب:

عنوان کتاب: چگونه کتاب نخوانیم

نویسنده: دن ویلبر

مترجم: حمیده پشتوان

سال چاپ: 1394

انتشارات: نشرهنوز(http://www.hanooz.pub/)

اصل مطلب

به شما قول می‌دهم، اگر بتوانید بخش‌هایی از این کتاب را بخوانید، دیگر تا آخر عمرتان لازم نیست کتاب بخوانید. وقتی این کتاب را بخوانید، انگار که محشرترین کتاب‌ها ادبی، تاریخی را خوانده اید.

این کتاب به نفع کسانی است که:

1.اصلا کتاب نمی‌خوانند.
2.خیلی کم کتاب می‌خوانند
3.زندگی می‌کنند که کتاب بخوانند و برعکس.

با خواندن چگونه کتاب نخوانیم! دیگر نباید از آدم هایی که دائم درباره فلان فلسوف خفن و آثارشان حرف می‌زنند بترسید که دستتان خالی است.
این کتاب برای شماست که دائم درحال کتاب خواندن هستید، مثل یک فهرست بلندبالایی از آثار است که هرگز فرصت نکردید تا آخر آنها را بخوانید.

اما اصلا نگران نباشید اگر این کتاب را بخوانید می‌توانید دیگران را با این جمله ها تحقیر کنید؛جداً؟ اصلا اسمش (اسم یک رمان پیچیده‌ای را بگید) را هم نشنیدی؟
در این کتاب یاد بگیرید که چطور فقط با یک نگاه به کتاب‌هایی که دوست پرافاده تان معرفی می‌کند بندازید و بعد روی شان را کم کنیم.

چیزی بدتر از کتاب وجود ندارد!

خیلی کارها جذاب تر و بهتر از کتاب خواندن وجود دارد مثل؛ بازی گیم، زل زدن به شمع یا به دیوار نگاه کردن، دیدن تلویزیون.
اصولاً کتاب‌خواندن کار بیخود و مسخره ای است.

آدم دانایی گفته، بود 《کتاب آیینه تمام نمای زندگی شماست》 اگر من جای او بودم می‌گفتم کتاب آیینه تمام نمای زندگی شماست که مرتب به شما می گوید؛ اگر تصویر توی این آینه را دوست نداری، احمقی بیش نیستی کتاب همه، کارهای آدم را قضاوت می کند و جای این که مثل یک آینه معمولی به آدم بگوید؛ که مثلاً چاقی، می‌گوید چرا روحت انقدر ضعیف و تهی است.

دانای دیگری گفته؛ 《هر آیینه تمام نمای طبیعت است》 به همین خاطر است که همیشه هنر بهتر از کتاب است. هنر به یک دردی می‌خورد مثلاً می‌شود به بعضی از مجسمه‌ها و تابلوها آیینه نصب کرد، اما کتاب ها چه؟ با آن قیافه یخ و معمولی شان کلی دوزکلک سوار می‌کنند تا توجه آدم جلب شود و دلش بخواهد آن ها را بخواند.

شاید این سوال برای‌تان پیش بیاید که اگر کتاب انقدر حال به هم زن و حوصله بر است. پس، چرا مردم هم اصرار دارند بیشتر بخوانند؟ جواب ساده است؛ روشنفکر هایی که دنیا را کنترل می‌کنند می‌خواهند ما کتاب بخوانیم و فکر کنیم داریم باهوش تر و دانا تر می شویم در حالی که حماقتمان بیشتر می‌شود.

این توطئه است می‌خواهند کاری کنند مردم کتاب دوست باشند ولی از خودشان متنفر بشوند و فکر کنند کتاب دارد زندگی و فکرشان را بهتر می‌کند. رسانه‌ها با تبلیغات‌شان کتاب را به کالایی فاخر و دوست داشتنی تبدیل می‌کنند. مردم هم این را می‌پذیرند و ندای احساس‌شان را نمی‌شنوند که می‌گوید؛ نه کتاب ضرر دارد! چون فهمیدنش سخت است من دوست دارم گیم بازی کنم.

تصورات غلطی که درباره کتاب‌ها وجود دارد!

۱. کتاب خواندن آدم را باهوش‌تر، با کلاس‌تر می کند.

بعضی‌ها فکر می‌کنند وقتی شما کتابی را در دست تان می‌گیرید و واقعاً آن کتاب را می‌خوانید باهوش‌تر می‌شوید. چون فکرها و حقایق بیشتری در مغزتان انبار می شود، اما نکته اینجاست که کتاب‌ها بیشتر سوال مطرح می‌کنند و به هیچ سوالی جواب نمی‌دهند.

سوال پرسیدن باعث می‌شود شما احمق تر به نظر برسید، نه باهوش‌تر من فکر می‌کردم آلیس در سرزمین عجایب یک جور شیطنت کودکان است. اما وقتی آن را می‌خواندم دائم از خودم می پرسیدم چطور می‌شود با آدم‌های دیگر حرف زد؟ وقتی زبان‌مان برعکس منظورمان عمل می‌کند؟ یا من چطوری دیگران را بشناسم؟ تا این که به جایی رسیدم که مدام می پرسیدم؛ اصلا چرا آدم به وجود آمد؟ می بینید؟ باهوش‌تر نشدم، بلکه خواندن این کتاب باعث شد آرزوی مرگ می کنم، آدم مرده احمق تر از آدم زنده است.

چون کتاب ها باعث می‌شوند سوال های بیشتری درباره واقعیت‌ها برای ما پیش بیاید خواننده را به فکر فرو می‌برند، آدم همه اش باید با خودش کلنجار برود تا جواب سوال هایش را پیدا کند. این که نشد کار مَرد باشید و وانمود کنید که همه چیز را می دانید اگر دوست دارید با هوش تر و با کلاس تر به نظر بیاید فلسفه دبیرستان تان را که هیچ وقت بیشتر درباره اش مطالعه نکردید. تحویل مردم بدهید با این همه اعتماد به نفس، مردم عاشق تان می شوند.

۲. خواندن یک فعالیت فوق‌العاده است برای اوقات فراغت

خیلی از آدم ها وقت ندارند کتاب بخوانند و فکر می‌کنند یک روز خیلی خوب روزی است که یک رمان محشر یا هر چیزی بخوانند و اوقات فراغتشان را با خواندن یک کتاب سپری کنند. در حالی که واقعیت این است که هیچ جا نمی‌شود که کتاب خواندن را به فعالیت قابل تحمل تبدیل کرد هیچ چیز نمی‌تواند از کتاب خواندن کاری سرگرم کننده بسازد اما شما می توانید راهی برای سرگرم کردن خودتان پیدا کنید.

۳. کتاب خواندن شما را با دیگران آشنا می‌کند.

اگر کتاب می خوانید که به دیگران نزدیک بشوید کار بیهوده‌ای می کنید.
تصور غلط دیگر این است که خیلی ها فکر می‌کنند با کتاب خواندن آدم‌های اطراف‌شان را بهتر درک می کنند و از زندگی بیشتر لذت می برند، این آدم ها اشتباه می‌کنند.

کتاب خواندن باعث می‌شود آدم هیچ چیز جز کلمه ها روی کاغذ را نبیند افتضاح ترین راه دوست‌یابی کتاب خواندن است.
کسی که در کافی شاپ نشسته تنها و کتابی در دست دارد و مطالعه می کند. کافی است پیش او بروید و بگویید کتابی که مطالعه می‌کنید درباره چیست؟ با خوشحالی کتاب را می‌بندد و شروع به حرف زدن می کند. کتاب خواندن برای او هم عذاب آور است.

چند نکته برای این که خیلی زود باهوش و باکلاس به نظر برسید.

۱. کتاب های کهنه بخرید که هم ارزان‌تر است هم کس دیگری کتاب‌ها را خوانده و خط کشی کرده و همه فکر می‌کنند که شما چقدر اهل مطالعه و تحلیل کتاب ها هستید.

۲. اول صفحه کتاب ها را با جملات زیبا و تقدیر ها پر تملق بنویسید، که دیگران ببینند و فکر کنند، خیلی ها به شما کتاب هدیه دادند، چون شما کتاب خواندن هستید.

۳. همزمان به دست تان کتاب بگیرید و روی گوشی یا تبلت تان بازی کنید بقیه فکر می‌کنند دارید از کتاب یادداشت برداری می کنند.

۴. برای این که وانمود کنید کتاب را خوانده اید متن داخل جلد و پشت کتاب را بخوانید و بعد چند جمله اضافه همراه کنید و بگوید بقیه فکر می‌کند شما کتاب را کامل خوانده اید.

کتاب‌ها به چه دردی می‌خورند؟

هدیه دادن آن به مناسبت تولد یا فارغ‌التحصیلی یک دوست است.

اما باید خیلی مراقب باشید! چون کتاب هدیه است که خیلی از افراد وانمود می‌کنند از گرفتن از هیجان زده شده وقتی کسی از شما کتاب هدیه می‌گیرد به احتمال زیاد می‌گویند؛ مرسی این هدیه برای من خیلی ارزشمند است، و می رود تا پنج ماه دیگر، وقتی می‌خواهد کتاب را بخواند سر و کله اش پیدا می شود البته اگر پیدا شود حالا اگر اصرار دارید کتاب هدیه بدهید به این پیشنهاد هم نگاهی بیاندازیم؛

کتاب هفت عادت مردمان موثر مناسب موفقیت است. فقط کافیه یک نسخه را داشته باشید تا آدم موفقی بشوید تا الان ۱۵ میلیون نسخه از این کتاب فروخته شده یعنی ۱۵ میلیون داستان موفقیت وجود دارد؟ معلوم است نه! پس کتاب چیز بی خودی است.

فرسوده شدن کتاب

آینده کتاب

خیلی زود یکی از تلویزیون‌های کابلی آن یکی، دو تا کتابی را که ارزش خواندن دارند را در چند سریال کوتاه شش قسمتی خلاصه می‌کنند. که می‌شود آن‌ها را دانلود کرد و موقع رفتن به سرکار تماشا کرد. بعد از آن نسخه کاغذی این سریال‌ها به کلکسیونی از این اشیاء تبدیل می‌شوند. و از طریق تلویزیون ها تبلیغاتی به فروش می‌رسند.

در آینده کتاب‌ها را مثل بشقاب های یادبود می‌فروشند. فرقش این است که روی بشقاب عکس بچه هایی است که دارند الاکلنگ بازی می‌کنند، اما در کتاب‌ها می‌شود عکس آدم‌هایی مثل مورسو(بیگانه کامو) را در مقابل هیئت منصفه دید. این چیزها واقعا به اتاق آدم روح می دهند متشکرم کتاب.

تنها متن های کتاب مانندی که مردم در آینده خواهند خواند داستان های اینترنتی است که هر جمله‌شان را یک کاربر اینترنتی می نویسد. مردم با این داستان‌ها خوشحال ترند چون همه در نوشتن‌شان نقش دارند!

انقراض عادت خواندن کتاب‌هایی که فقط یک نویسنده دارند برای هر دموکراسی سالمی خوب است چون خواندن نظر فردی یک آدم، عین فاشیسم است و غیر آمریکایی ( البته در آینده آمریکا همچنان همه چیز را اداره می‌کند اما آمریکا چین می گرداند) این که دیگر عمر کتاب به سر رسیده و ما باید انرژی‌مان را روی فعالیت‌های دیگری متمرکز کنیم کاری مثل یاد گرفتن روش صحیح آتش درست کردن و تشخیص این که کدام قسمت بدن آدم های آلوده شده قابل خوردن است( خوب باید این را هم بگویم که در آینده همه آدم‌ها زامبی می‌شوند)

چگونه کتاب بخوانیم؟

چند پیشنهاد دارم تا خواننده بهتری شوید؛

۱. بپذیرید که کتاب خواندن‌تان غلط است.

این مرحله مرحله پذیرش است که کتاب را نباید موقع استراحت، تعطیلات یا در فضای های عمومی بخوانید. باید بشینی پشت میز و هیچ‌کس اطراف‌تان نباشد به کسی بگویید‌؛ آن چیزی که دارید می خوانید شما را به چه فکری می اندازد. مطمئنا در حین مطالعه یکی از دوستانتان افکار شما را دزدیده است.

۲. هیچ وقت چیزی را دو بار نخوانید.

حتی اگر به طور کامل نمی‌فهمید در کتابی که دارید می‌خوانید چه خبر است، همچنان به خواندن ادامه دهید. افکار شما از دیگران و از جمله خود نویسنده جلو می‌زند. اگر ذهن‌تان موقع کتاب‌خواندن از موضوع منحرف می‌شود بگذارید بشود.

موقع کتاب خواندن یاد آهنگی می‌افتید بگذارید ذهن‌تان همین طور بی هدف بچرخد. کتاب را کنار بگذارید و بروید متن آهنگ را در اینترنت پیدا کنید و بخوانید. الان با تمرکز کامل روی آن کتاب، اطلاعات‌تان بیشتر شد‌.

۳.هیچ وقت یادداشت برندارید.

لذت بردن از کتاب یعنی این که بگذارید محتوایش در شما جاری شود. دقیقا همانطور که نویسنده آن را نوشته، یکهو یک چیزی به مخش رسیده و آن را نوشته است. خواندن یعنی خواندن، نه نوشتن.

۴.فکر کنید یکی دیگر دارد برای‌تان کتاب می‌خواند.

وقتی دارید کتاب می‌خوانید صدای یک دوبلور معروف را در استودیو مغزتان طنین انداز کنید. مخصوصاً اگر کتابتان خیلی طولانی است.

چگونه درباره کتاب‌ها با دیگران حرف بزنیم؟

وقتی مردم کتاب دست شما ببینند سوال هایشان از شما زیاد می‌شود.

چگونه وانمود کنیم کتابی را خوانده‌ایم؟

برای همه ما این اتفاق افتاده است این که همه دارند درباره کتابی حرف می‌زند اما شما کتاب دیگری را خوانده‌اید حالا در این مکالمه گیر افتاده‌اید و راه فرار ندارید. در اینجا یک سری نکته یادتان می‌دهم تا ثابت کنید کتابی را که هرگز لایش را هم باز نکردیده‌اید را خوانده‌اید؛

۱. در پیش کشیدن اسم سایر کتاب‌ها پیش دستی کنید.

مثلاً همه دارند راجع به نویسنده معروف و رمان های جنایی حرف می‌زند شما تکخال کنید درباره کتاب‌هایی حرف بزنید که هیچ بنی بشری آن را نخوانده وقتی سکوت همه جا را فرا گرفت بگویید؛ دیالوگ هایش محشر بودند و این را هم بگویید؛ کتابش رو میگم نه فیلمش. اصلا نخوندینش؟

۲. گوش کنید و جواب بدهید!

اگر کتابی را که همه درباره آن صحبت می‌کنند با بحث‌های سیاسی ارتباط دارد چیزهایی که در روزنامه خوانده‌اید پیش بکشید این طوری حواس دیگران را پرت می‌کنید. و دیگر کسی سوالی در باره آن کتاب نمی‌پرسد. مثلاً در جمع بگویید می دونستید ۹۰ درصد مالیاتی که میدیم خرج سلاح و این چیزها میشه حتی وقتی بیسکویت این خوردنی به این خوبی را میخوری واقعا آدم را فکر می اندازد، این‌جوری آن‌ها دیگر از شما نمی‌پرسند که بادبادک‌باز را خوانده‌اید یا نه چون مطمئن می شوند که آن را خوانده اید.

۳. حرف مسافرت را پیش بکشید.

یک راه برای این که کاری کنید آدم های منزوی از این که جوانی‌شان را حرام کتاب‌خواندن کرده‌اند خجالت بکشند این است که از دیدنی‌های حرف بزنید که خودتان دیدید آنها ندیده اند حتی اگر اصلاً مسافرت نکرده‌اید و از شهرتان آن خارج نشده‌اید شروع کنید درباره روسیه حرف بزنید جوری که انگار نصف عمرتان را در سن پترزبورگ گذراندید یا درباره فرانسه مثلاً بگویید؛ آخرین باری که رفتم فرانسه یک چیزی توجه به همراه خیلی جلب کرد اینکه مردم ژاکت بافتنی می پوشن، اینجوری بحث را مدیریت کنید.

۴. باشگاه کتاب راه بیندازید.

به نظرتان هر کسی که باشگاه کتاب دارد همه اش را خوانده است؟ شاید هم خوانده باشد اما بین آن‌ها کتاب هایی هست که نخوانده باشد، اما کسی میفهمد؟ معلوم است نه!

باشگاه کتاب را چطوری باید شروع کرد؟ بروید اینترنت و دنبال کتاب‌هایی باکلاس از نویسنده های باکلاس بگردید از آن ها یک فهرست درست کنید و همه دوستان‌تان را هفته یکبار جمع کنید و راجع به یکی از آن کتاب‌ها بحث کنید.

وقتی نوبت خودتان می شود حرف بزنید بگویید من در کل خوشم آمد اما قهرمان اصلی داستان … آخ! شیرینی ها رو یادم رفت بروید آشپزخانه و شیرینی بیاورید کی بهتر از همه ست؟ خودت.

چون شما در نظر همه دوستان کسی است که باشگاه کتابخوانی را راه انداخته است و هفته یک بار دورهمی درباره کتاب‌ها می‌گذارد پس شما با کلاس ترین و باهوش ترین و خوره کتاب هستید.
اما نکته‌ای را می‌خواهم بگویم به نظرتان همه از کتاب خواندن لذت می برند جز شما؟ چیزهایی را که مردم می گویند برایتان ترجمه کردم تا بفهمید منظور اصلی شان چیست؟

وقتی یکی می گوید…                                                                                                                                                                                                       درواقع دارد می گوید…
من این کتاب رو خوندم ولی خیلی وقت پیش بود.                                                                             اصلاً این کتاب رو نخوندم.
دوست داشتم واقعا روان بود.                                                                                   اصلاً این کتاب رو نخوندم یا اصلا چیزی تو این مایه ها نخوندم.
همیشه دلم می خواست این کتاب رو بخونم.                                                                   اصلا نمیدونم راجع به چی دارید حرف میزنید.
عاشق این کتابم.                                                                                                              از دوره دانشجویی به بعد این اولین کتابیه که تا ته خوندم.

5.قیافه آدم های مظلوم را بگیرید.

طوری رفتار کنید که انگار کتابی که دارند دربارش بحث می‌کنند خاطره بد یا دوران سختی از گذشته را به یادتان می‌آورد، این‌جوری دیگر درباره آن کتاب کسی صحبتی نمی‌کند.

خانمی درحال نوشتن کتاب

خودتان کتاب بنویسید.

قبل از نوشتن همه‌اش به خودم می گفتم من باهوشم اما کسی به من فرصت نمی دهد این را ثابت کنم حالا که باید کتاب را سر وقت تمام کنم فهمیدم که وای من چقدر خنگم تصور شما قبل از نوشتن با موقعی که شروع به نوشتن می کنیم خیلی فرق دارد مثل این مقایسه:

جوری که باید بنویسید: 

همین که ایده به ذهنتان رسید همان لحظه دست به کار می‌شوید.
افکارتان را سازماندهی می کنید.
کل بخش ها را تمام می کنید. (یعنی روی کاغذ می‌آورید)

منظم هستید.
این را می‌دانید که باهوش ترین نویسنده نیستید اما با سخت کوشی‌تان به جایی رسیده که می‌دانید نویسنده های بزرگ چندین سال جان کنده‌اند تا بتوانند آثار خوبی خلق کنند.
بعد از یک سال ویرایش یک رمان عالی تمام می‌شود.
قبل از این که پول حق الزحمه کتاب را بگیرید مرحوم می‌شوید.

جوری خواهید نوشت:

به خودتان تبریک بگویید که به یمن آن نوشیدنی بلاخره‌ایده خوبی به کله‌تان زد.
یک جمله می‌نویسید و به خاطرش جشن می‌گیرید.
از دست نوشتن به جان دوستان غر می‌زنید هر چه خوردنی در خانه هست می‌خورید.
یک سر به فیس بوک می‌زنید.
شدیداً انگیزه دارید! می‌نشینید که بنویسید …آهای تکرار سریال کمدی دیشب دارد پخش می‌شود…. نمیبینی.
بگذارید ویراستار کار افتضاح‌تان را ویرایش کند تا یک چیز قابل چاپ ازش دربیاید.
استاد علوم انسانی می‌شوید با عمر سالم و طولانی

چگونه کتاب نخوانیم؟

خودتان را برای همیشه از کتاب خواندن دور نگه دارید.

به خودتان قدرت بدهید.

اولین چیزی که باید به یاد داشته باشید این است که شما گُنده تر از کتاب ها هستید بروید جلو کتابخانه بایستید، و داد بزنید؛ هی کتاب ها من از شما گُنده ترم و به شما احتیاجی ندارم.

هر روز کمتر بخوانید.

از مقدار کم شروع کنید قبلا عادت داشتید سر کار وقت نهار کتاب بخوانید دیگر این کار را نکنید.
رمان نخوانید اصلاً هیچ متنی نخوانید.
به جز علائم رانندگی تک کلمه مثل توقف یا راه بدهید هیچ نوشته دیگری را نخوانید یک نفر را انتخاب کنید مثلاً رئیستان یا مادرتان و ایمیل هایشان را بی‌آن که بخوانید جواب بدهید.

حقوقتان را بشناسید و به خاطرش به جنگید.

اگر دانش‌آموز هستید و دارید این کتاب را می‌خوانید راه های زیادی دارید تا به معلم تان بگویید کتاب‌ خواندن دارد مغزتان را خراب می‌کند. مثلاً بگویید از کتاب یاد گرفته‌اید که تنش نژادی و روابط آزاد داشته باشید. دیگر معلم‌تان چیزی می‌گوید؛ نه اجازه می‌دهد که شما کتاب بخوانید نه اجازه پرسیدن سوال می دهد.

به خودتان کمک کنید به دیگران کمک کنید.

حالا که فهمیده‌اید راه زندگی بدون آثار ادبی چقدر روشن است. کاری کنید تا احساس بهتری پیدا کنید دیگران را هم از شر کتاب ها خلاص کنید. به فروشگاه کتاب بروید و کتاب ها را از قفس بردارید و داخل سطل آشغال بیندازید. و بیرون بروید و دوباره به مغازه برگردید و این کار را تکرار کنید.

اشتراک گذاری در twitter
تویت‌زدن
اشتراک گذاری در linkedin
پست در لینکدین
اشتراک گذاری در pinterest
پین‌کردن
اشتراک گذاری در telegram
تلگرام‌کردن
اشتراک گذاری در whatsapp
ارسال در واتس‌اپ

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.